تبليغاتX
بي تومهتاب شبي باز ازان كوچه گذشتم
بي تومهتاب شبي باز ازان كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 20:43
از لحظه ای كه مرا بدنيا اوردند ,پیوسته گفتند دوست بدار



امروز كه ديوانه وار دوست دارم می گویند: فراموش كن ..

نام تو درسینه ام جایگاهی است نامت را حک کردم

هر روز ترا می بوسم ومی بویم و عاشقانه چشمهایت را نگاه می کنم

دنیایی ساخته ام خانه ای بر بلندای محبت رشته های مهر پیچکها یش

گلدان هایی پر از گلهای سرخ و تو تنها معبود خانه کوچک من

خانه ای که به وسعت سر سبزی کوهساران است و من در کنار چشمه ساران محبت

دستانت را می فشارم

من هنوزفردای امید را با چشمانی مشتاق مینگرم



خیلی دوستت دارم
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه شانزدهم تیر 1386 1:3

کوه و می زارم رو دوشم

رخت هر جنگ و می پوشم

موج و از دریا می گیرم

شیره ی سنگ و میدوشم

میارم ماه و تو خونه

میگیرم بادو نشونه

همه ی خاک زمین و

 می شمارم دونه به دونه

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

دنیارو کولم میگیرم

روزی صد دفه می میرم

میکنم ستاره هارو

 جلوی چشمات می گیرم

چشما حرمت زمینه

یه قشنگ نازنینه

تو اگه می خوای نزارم

هیچ کسی تورو ببینه

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

اگه چشمات بگن اره هیچ کدوم کاری نداره

چشم ماه و در میارم

یه نوردبون میارم

عکس چشم تو میگیرم

جای چشم اون میزارم

 آفتاب و ورش می دارم

واسه چشمات در می زارم

از چشمات آیینه می سازم

 با خودم برات میارم

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

age cheshmat began are

hich kodoom kari nadare

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 2:49

 

 

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 11:25
کجای اين جنگل شب پنهون ميشی خورشيدکم
پشتِ کدوم سَد سکوت پر ميکشی چکاوکم
چرا بمن شک ميکنی منکه منم برای تو
لبريزم ازعشق تو و سرشارم ازهوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو

گريه نمی کنم ، نرو آه نمی کشم ، بشين
حرف نمیزنم ، بمون بُغض نمی کنم ، ببين
***********
سفرنکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهیهء اين سفرنشو
نزارکه عشق منوتو اينجا به آخربرسه
بری تو و مرگ من از رفتنه توسربرسه

گريه نمی کنم ، نرو آه نمی کشم ، بشين
حرف نمیزنم ، بمون بُغض نمی کنم ، ببين
**********
نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام
صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام
اگرچه من بچشم تو کمم قديمی ام گُمم
آتشفشان عشقمو دريای پُرازتلاطُمم


گريه نمی کنم ، نرو آه نمی کشم ، بشين
حرف نمیزنم ، بمون بُغض نمی کنم ، ببين
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

عشق من عاشقم باش دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 0:28
تو غربتی که سرد تمام روزو شبهاش

غریبه ازمن وما عشق من عاشقم باش

 عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازد با غربت من بساز تا با خودم بسازم ت

و خواب عاشقارو تعبیر تازه کردی

کهنه حدیث عشقو تفسیر تازه کردی

گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن

 از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن

 قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن

 از عشق زجه دیدن از عشق جوسه خوردن

 وقتی که هق هق عشق زجه احتیاج

سر جنون سلامت که بهترین نیاز

عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست

 برای با تو بودن اگر چه فرستی نیست

 عشق من عاشقم باش نزار بیافتم از با بمون با من که بی تو نمی رسم به فردا

 عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 0:12
چه لذتی دارد وقتی کنار پنجره ی ترک خورده از سرما نشسته ام و با هر پک سیگار یک نفس از نفس هایم را تقدیم جهنم می کنم! فاصله همین است! یک پنجره بیشتر یک نفس کمتر!
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 0:10
تو بگو من چه کنم؟ چه کنم وقتی دقیقه ها را که ورق می زنی تنها من و دلتنگی ها جا می مانیم من و روزمرگی ها من و روز مرگی ها.... خود را بارها جریمه نوشتم جریمه نوشتم و پاره کردم اما این بار تکه تکه هایم نیز در زباله دان تنهایی ها پیدا نمی شود! انگار که از میان آنهمه ثانیه های عاریتی چیزی جز سکوت سهم ما نبوده است آری سکوت کن سکوت کن به حرمت تمام شبهای لبریز از اشک به وسعت تمام صبح های بی طلوع سکوت کن که چشمهایمان راهی سفرند.......
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

taghdim be to دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 0:6
نابينا رو به ماه گفت : دوستت دارم ماه گفت: تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري؟ نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 0:4
با تو روزم بی تو شب با تو تابم بی تو تب با تو صلحم بی تو جنگ با تو شادم بی تو غمگین با تو روزم بی تو شب با تو خنده بی تو گریه بی تو من رنگ غروبم با تو گرمم بی تو سرد با تو زنده بی تو
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 20:22
(( ای عشق ))
عشق
به شکل پرواز پرندس
عشق
خواب یه آهوی رمندس
من
زائری تشنه زیر باران
عشق
چشمه آبی اما کشندس
من
میمیرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زندس
من
میمیرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یک پرندس
...
تو که معنای عشقی
به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را
به گور قصه ها بسپار
صدا کن اسممو
از عمق شب از ... دیوار
برای زنده بودن
دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد
خاک خوب سرزمنیم باش
طلوع صادق عصیان من
بیداریم باش
عشق
گذشتن از مرز وجوده
مرگ
آغاز راه قصه بوده
من
راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده
مثل ما عاشق نبوده
من
راهی شدم نگو که زوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده
تو که معنای عشقی
به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را
به گور قصه ها بسپار
صدا کن اسمو از عمق شد از .. دیوار
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من
بذر فریاد
خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من
بیداریم باش
عشق
گذشتن از مرز وجوده
مرگ
آغاز راه قصه بوده
من
راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده
مثل ما عاشق نبوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگزنمرده

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

در حسرت دیدار تو اواره ترینم جمعه پانزدهم دی 1385 19:34
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم
هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود

یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

دوست داشتم این شعرو ۱۰۰بار دیگه کپی کنم...


نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

... جمعه پانزدهم دی 1385 19:23

تمام ناتمام من با تو تمام ميشود

شاعر بی نام و نشان صاحب نام ميشود

تمام من به نام تو شعر دوباره ميشود

بند سکوت کهنه ام چهار پاره ميشود

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

تقدیم به عشق من!!! پنجشنبه چهاردهم دی 1385 12:52
خانه خراب تو شدم،

به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم،

منجی جاودانه شو ای کوه پر غرور من،

سنگ صبور تو منم

 ای لحظه ساز عاشقی،

عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام،میخواهم- میخواهمت

 تو ماندگاری در دلم،میدانمت - میدانمت

ای همه وجود من،نبود تو نبود من ای همه وجود من،نبود تو نبود من ----

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

تولدي ديگر... سه شنبه پنجم دی 1385 12:3

من از نهايت شب حرف مي زنم


من از نهايت تاريكي


و از نهايت شب حرف مي زنم

اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار


و يك دريچه كه از آن


به ازدهام كوچه ي خوشبخت بنگرم


تولدي ديگر

همه ي هستي من آيه ي تاريكيست


كه تو را در خود تكراركنان


به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد


من در اين آيه تو را آه كشيدم،آه


من در اين آيه تو را


به درخت و آب و آتش پيوند زدم
 

زندگي شايد


يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد


زندگي شايد


ريسمانيست كه مردي باآن خود را از شاخه مي آويزد


زندگي شايد طفليست كه از مدرسه بر مي گردد

زندگي شايد افروختن سيگاري باشد ،در فاصله ي رخوتناك دو

همآغوشي


يا عبور گيج رهگذري باشد


كه كلاه از سر بر مي دارد


و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد “صبح بخير”

زندگي شايد آن لحظه ي مسدوديست


كه نگاه من ،در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد


و در اين حسي است


كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت



در اتاقي كه به اندازه ي يك تنهاييست


دل من
كه به اندازه ي يك عشقست


به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد


به زوال زيباي گل ها در گلدان


به نهالي كه تو در باغچه ي خانه مان كاشته اي


و به آواز قناري ها


كه به اندازه ي يك پنجره مي خوانند

آه

سهم من اينست
سهم من اينست
سهم من ،
آسمانيست كه آويختن پرده اي آن را از من مي گيرد
سهم من پايين رفتن ا ز يك پله ي متروكست
و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد :
“دست هايت را
دوست مي دارم ”
دست هايم را در باغچه مي كارم
سبز خواهم شد ،مي دانم ،مي دانم،مي دانم
و پرستوها در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت

گوشواري به دو گوشم مي آويزم
از دو گيلاس سرخ همزاد
و به ناخن هايم برگ گل كوكب مي چسبانم
كوچه اي هست كه در آن جا
پسراني  كه به من عاشق بودند ،هنوز
با همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغر
به تبسم هاي معصوم دختركي مي انديشند كه يكشب او را
باد باخود برد

كوچه اي هست كه قلب من آنرا
از محله هاي كودكيم دزديده ست

سفر حجمي در خط زمان
و به حجمي خط خشك زمان را آبستن كردن
حجمي از تصويري آگاه
كه زمهماني يك آينه برمي گردد

و بدينسانست
كه كسي مي ميرد
و كسي مي ماند

هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد ،مرواريدي
                                                                      صيد نخواهد كرد .

من
 پري كوچك غمگيني را
مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد
و دلش را در يك ني لبك چوبين
مي نوازد آرام،آرام
پري كوچك غمگيني
كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

احساس دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 15:57
 

من اكنون احساس مي كنم،

بر تل خاكستري از همه آتش ها و اميدها و خواستن هايم،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم.

و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم.

و خود را مي نگرم.

و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ،

اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است،

و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر

كه تو اين جا چه مي كني؟

امروز به خودم گفتم:

من احساس مي كنم،

كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد.

همين و همين.

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

. چهارشنبه سوم آبان 1385 13:53
  • درها را ميگشايند و نوری چشمانت را نوازش ميدهد...حمامت ميدهند و تنت را با کافور معطر ميسازند..جامه ای سفيد همچو نور بر تنت ميکنندو همانند پادشاهان گذشته بر سر دستها با تخت روان مبرندت به سوی ابديت و در بستری هميشگی می خوابانندت.صدای شيون بيوه زنان و گريه يتيم بچه ها ميشود لالايی برای تو..و ديگر همه چيز تمام ميشود ...ديگر هيچ نيست جز تاريکی و سردی جز تنهايی و تنگی ...جز سياهی.حتی نفس هم نيست ...آخر زمين بی بهار گورستان بستری است ابدی برای بی نفسها...می آيد،صدای پايشان می آيد ..حشرات ريز و درشت.ضيافتی است امشب.آمده اند تا بر حرير تنت بر لبهای داغت بوسه بزنند و تو نمی دانی چرا ،اما هيچ حرکتی نميکنی.آرميده ای آرام و انها ميخورند...جامه سفيدت گوشت تنت حالا تمام شده ..حشرات هم حتی تنهايت گذاشتند.فقط گاهی موريانه ای از سر شور جوانی روی دنده های عريانت سرميخورد و موری دانه کشان از روی استخوانهای نيم پوسيده ات راه ميرود ..تو کم کم میپوسی همان سان که خاطرت در اذهان میپوسد..اما هنوز نفهميده ای چرا پيرمردی که اولها جوان بود هر پنج شنبه بر سر گوری ميگريد و حتی نفهميدی چرا ان دخترک پری رخسار هر روز با گوری که حالا خالی است نجوا ميکند و افسوس ميخوری که ای کاش قبل از مردنت به جادوی عشق ايمان می اوردی که اينچنين تنها نمانی.چه دردی است که ميدانی فانی هستيو در حال فنا ...وگور سرد و تنهايت حالا ديگر خالی است و هيچ نماند از تو در بستر خاک...
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 0:1

 سرداده در سکوتی


آوای بینوایی


پیچد در آسمانها


ناله های جدایی


گوید به من دل من


تا کی در انتظاری


دیگر نمی آید باز


فریاد زبیوفایی


نمانده غمگساری


نمانده آشنایی


ماندم در این تنهایی


ماندم در انتظارت


شهلا چه بیوفایی


شهلای من کجایی


شهلا چه بیوفایی

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه هفتم مهر 1385 23:48

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو 

سجده به عشقت می زنم منجی جاودانه شو

                    ای کوه پرغرورمن سنگ صبور تو منم                   

 ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

روشنترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت

                      ای همه وجود من نبود تو نبود                     

من ای همه وجود من نبود تو نبود من

                ای همه وجود من نبود تو نبود من                

ای همه وجود من نبود تو نبود من

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه سی و یکم شهریور 1385 0:34
همیشه تنها باش چون تنها امدی و تنها خواهی رفت بگذر وبرو عظمت

عشق را درک مکن چون انقدر  عظیم است که تو و هستی تو را در بر 

میگیرد بگذار خانهی دلت خالی از وجود هر بیگانه ی باشد چون اگر بیگانه ای در ان منزله کند به ویرانه های ان هم رحم نخواد کرد

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

تقدیم به خودم! یکشنبه پنجم شهریور 1385 11:49
يه نفر نشست و منتظر كه باز بيايي سراغش
دستاش رو به خداست از تو قلب پنجره ی اطاقش
تنها همصداشه قمري پاك و معصوم
ميگه جرم من عشقه،تا ابد محكوم محكوم

عاشقونه من،ميخونم برات همه كسم
اشك من تو چشمام،ميگه من به تو نمي رسم

نگام افتاد به برگ خشك گلدون كه نگاش تو نگاه منه
ميگه منم مثل تو عاشق بودم ولي اين عاقبت تاانتهاي منه

نمي دونم اين سكوت امشب از من عاشق چي ميخواد
هرجام ميرسم مث سايه پا به پا دنبالم مياد

عاشقونه من،ميخونم برات اي همه كسم
اشك من تو چشمام،ميگه من به تو نمي رسم

حالا با ياد عطر تنت زنده ميشم مي ميرم
سراغت و من امشب از اين باد سر مي گيرم

ميگم اي كاش اون برام بوي عطر موهاتو بياره
بياره و رو پيرهن حس تن من بذاره

كي ميشه اين تنهايي در من بميره
حس زندگي تو وجودم يه بار ديگه جون بگيره

هي ميگم به خودم كه شايد حق قلب من همينه
كه مث اون برگ خشك تو گلدون با لب تشنه بشينه

عاشقونه من ميخونم برات همه كسم
اشك من تو چشمام،ميگه من به تو نمي رسم

عاشقونه من،ميخونم برات همه كسم
اشك من تو چشمام،ميگه من به تو نمي رسم
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

تقدیم به تو یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 11:51
اون دوتا مست چشات داره خوابم میکنه
ذره ذره اون نگات داره آبم میکنه
داره میمیره دلم واسه مخمل نگات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات

مثل یک رویای خشک پا گرفتی تو شبام
از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برای
هنوز از هرم تنت داره می سوزه تنم
از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم
دستای عاشق تو منو از نو تازه ساخت
دل نا باور من جز تو عشقی نشناخت

داره می میره دلم ...
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

گزيده ای از اشعار سهراب سپهری چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 11:39

من در این خانه به گمنامی غمناک علف نزدیکم

من صدای نفس باغچه را می شنوم

و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد

و صدای سرفه ی روشنی از پشت درخت

عطسه ی آب از هر رخنه ی سنگ

چکچک چلچله از سقف بهار

و صدای صاف باز و بسته شدن پنچره ی تنهایی

و صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق

متراکم شدن ذوق پریدن در بال

و ترک خوردن خودداری روح

من صدای قدم خواهش را می شنوم

و صدای پای قانونی خون را در رگ

ضربان سحر چاه کبوتر ها

تپش قلب شب آدینه

جریان گل میخک در فکر

شیهه ی پاک حقیقیت از دور

من صدای وزش ماده را می شنوم

و صدای ایمان را در کوچه ی شوق

و صدای باران را روی پلک تر عشق

روی موسیقی نمناک بلوغ

و صدای متلاشی شدن شیشه ی شادی در شب

روی آواز انارستا ن ها

پاره پاره شدن کاغذ زیبایی

پر و خالی شدن کاسه ی غربت از باد

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

فرياد زير آب چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 0:1

ضيافت هاي عاشق را
 خوشا بخشش ، خوشا ايثار
 خوشا پيدا شدن در عشق
 براي گم شدن در يار
چه دريايي ميان ماست
 خوشا ديدار ما در خواب
 چه اميدي به اين ساحل
 خوشا فرياد زير آب
 خوشا عشق و
 خوشا خون جگر خوردن
 خوشا مردن
 خوشا از عاشقي مردن
 اگر خوابم اگر بيدار
 اگر مستم اگر هوشيار
 مرا ياراي بودن نيست
 تو ياري كن مرا اي يار
 تو اي خاتون خواب من
 من تن خسته را درياب
 مرا هم خانه كن ، تا صبح
 نوازش كن مرا ، تا خواب
 هميشه خوابتو ددين
 دليل بودن من بود
 چراغ راه بيداري اگر بود
 از تو روشن بود
 نه از دور و نه از نزديك
 تو از خواب آمدي اي عشق
 خوشا خودسوزي عاشق
 مرا آتش زدي اي عشق

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه یکم مرداد 1385 15:59

دلم براي گسي تنگ است

كه آفتاب صداقت را

به ميهماني گلهاي باغ مي آورد

و دستهاي سپيدش را به بادها ميداد

دلم براي كسي تنگ است

كه چشمهاي قشنگش را

به عمق آبي درياي نيلگون ميدوخت

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

دلم براي كسي تنگ است

كه همچون كودك معصومي دلش برايم مي سوخت

و مهرباني را نثار من مي كرد

دلم براي كسي تنگ است

كه هميشه در همه جا...

آه.

با كه بتوان گفت؟

كه بود با من و پوسته نيز بي من بود

و كار من ز فراغش به شيون و فغان بود

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

تو... یکشنبه یکم مرداد 1385 15:57

تو ای همصدا

ای تنها دلیل بودنم

به تمامی درک می کنم تاریکی و سنگینی سایه هایی که تو را در خود غرق می کنند.

وقتی نمی بینی چشمامو وقتی به عشق تو می لرزن. برای نبودت. برای خوب بودنت.

به تمامی درک می کنم ...

وقتی نمی بینی اشکامو وقتی به عشق تو می ریزن. برای مهربونیت. برای زیبا بودنت.

به تمامی درک می کنم ...

وقتی صدای تپش قلبی رو که فقط برای تو و به امید تو می تپه ...

به تمامی درک می کنم که نمی توانی باور کنی این همه عشق را چون نمی بینی چون مانندش را ندیدی و نخواهی دید.

به تو و به همه ناباوران ثابت خواهم کرد که پاکتر از عشق من و تو هرگز چیزی نخواهد بود. هیچ چیز. هیچ ...

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

تقدیم به دلتنگیه من یکشنبه یکم مرداد 1385 15:42
 

سلام بانوی عشق و زیبایی

بازم شب از راه رسید و دلم بی قرار نگاه های مهربونت شد.

ای کاش شب به سر بیاد و طلوع سحر وصال با عشق تو دم بزنه.

چشم های قشنگت رو توی پنجره ی قلبم قاب گرفتم و هر روز صبح مثل -

یه تشنه توی کویر با نگاه به چشمای قشنگت سیراب می شم.

ای کاش می شد قلبم رو بالش خوابت می کردم که تا صبح با صدای قلبم

خوابهای شیرین و عاشقونه ببینی و تموم غم و سختی روز رو فراموش کنی.

تو که کنارمی ضربان قلبم با نگاه تو آروم میشه.

با عشق تو نفسم گرم میشه.

تنها به این امید و آرزو زنده ام که تو سرانجام یه روز میایی و این خونه ی

کوچیک خودت رو که توی سینه ی من جا گرفته گرم و روشن کنی تا چراغش

برای همیشه روشنی وجود من بشه

و در پایان ... ای عزیز دلم تمام زندگی ام باش تا باشم فقط برای تو که...

تویی هستی من

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

جاده یعنی غربت یکشنبه یکم مرداد 1385 15:32

باد ... آواز ... مسافر...و کمی میل به خواب

قطره ها در جریان

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

موزیک ویدئوهای شادمهر شنبه سی و یکم تیر 1385 19:16
۱ بیا اینجا

۲ محال

۳ پاپ کورن

۴ تهدید

۵ ژینا

۶ خیالی نیست

۷ ادم فروش

۸  اغوش

ایناهم بازم سفارشیه واسه اونی که شادمهر دوسته

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

تقدیم به تو...!!! شنبه سی و یکم تیر 1385 16:3
ای به داد من رسيده تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من
ای تبلور حقيقت توی لحظه های ترديد
تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشيد
اگه باشی يا نباشی برای من تکيه گاهی
ميون اين همه دشمن تو رفيقی جون پناهی

ياور هميشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوريت
برای من شده عادت

ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدراون لحظه نداره که منو دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت
وقتی همسايه کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانيه شب طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود
تو با دست مهربونیت به تنم مرحم کشيدی
برام از روشنی گفتی پرده شب و دريدی

ای طلوع اولين دوست ای رفيق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای يگانه ياور من
مقصدت هر جا که باشه هر جای دنيا که باشي
اونور مرز شقايق پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفيقه دست بی ریای من بود

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت
برای من شده عادت

نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

...بی تو تنهایم!!! شنبه سی و یکم تیر 1385 0:24
نوشته شده توسط PoUyaN | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox

< style="BORDER: #E1EAF5 2px solid;width:450px;HEIGHT: 100px" name=Plinknet marginWidth=1 marginHeight=1 src="http://plinknet.mihanblog.com" frameBorder=0 scrolling="yes">


 
Copyright © 2006 - Site bus: PoUyaN & Designer: Hessam Sedaghati